یه مسافرت باحال
سلام جیگر طلای مامانا،![]()
خوبی عشق من؟ایشالله که همیشه خوب باشی.
هفته ی آخر ماه رمضان طبق عادت هر ساله که مسافرت میریم،رفتیم انزلی و از انزلی رفتیم آستارا و بعدش رفتیم سرعین.![]()
امسال بر خلاف پارسال که هوا خیلی خنک بود و بارون شدیدی میومد و دریا هم حسابی طوفانی بود،خیلی گرم بود.طوری که فقط کافی بود نیم ساعت بیرون باشی که خیس عرق میشدی.![]()
ولی باز بهمون خوش گذشت و شما حسابی به قول خودت خاکی بازی که همون ماسه بازیه کردی و تا تونستی صفا کردی.![]()

به نظر شما پدر و پسر شبیه همن؟![]()
بقیه عکسا رو تو ادامه مطلب ببینین لطفا...

![]()

![]()

عشقم در حال خاکی بازی...![]()
اونجایی که ویلا گرفته بودیم هم فضای سبز زیبایی داشت هم مجسمه ی حیوون.شما سوار همشون شدی و باهاشون عکس انداختی.








اینجا شما و بابایا یه آقا غوقاقه(آقا غورباقه)گرفته بودین و خیلی خوشحال بودی...![]()

اینجا تو راه استارا شما گاو بالیگی(واقعی)دیدی ونمیذاشتی بابایا رانندگی کنه...

اینجا هم داشتی شیطونی میکردی و شیر میخوردی تا واسه بقیه شیطنت هات انرژی داشته باشی...

بدون شرح...![]()

![]()


یه مسافرت باحال
